زن زمستانی!!!

بدن سکسی سهیلا جان
gap3xy

فرستنده، بهزاد، ناشناس!!!
دختران و پسرانی که بیش از اندازه لاغر اندام هستند باید این داستان را بخوانند.
منظور از زن زمستانی یعنی، زنی که کمی چاق باشد و در زمستان زیر یک لحاف با شوهرش بخوابد و به بخاری و دیگر ابزار گرم کن نیاز نباشد چون، زن چاق بسیار زود زیر لحاف را گرم می کند و زمستان خیلی معتدل و خوب سپری می شود.
این داستان را تا پایانش بخوانید شاید از آن یک چیز مهم را یاد بگیرید و خودتان را نجات بدهید.
مهم نیست که خودم را برای تان معرفی کنم، فقط می خواهم بگویم که، من آدمی هستم که از نگاه روحی و روانی آرام هستم و از زنده گی ام خیلی لذت می برم؛ همین مطالعه کتاب های اجتماعی مرا این گونه آرام کرده است، به ویژه از نویسنده گانی که در رابطه به زنده گی بهتر در کتاب های روان شناسی شان مرا خیلی کمک کردند.
داستان از جای آغاز شد که من به سن و سالی رسیدم که باید عروسی می کردم و مادر و پدرم خواستند به من زن بگیرند و حتا بدون مشوره من رفتند دختر عمه ام را با من نامزد کردند، نام آن دختر شایسته است و از هر نگاه خوب است اما یک عیب داشت و آن خیلی لاغری او بود و در بدنش بسیار کم گوشت وجود داشت؛ اما من از زنان چاق خوشم می آمد و دوست داشتم که با یک دختری که نسبتاً چاق باشد عروسی کنم، اما سرنوشت مرا با شایسته لاغر اندام رو به رو کرد؛ البته من مشکل اقتصادی آن زمان داشتم و اگر پول دار می بودم با پولم می توانستم یک دختر به دلم را می گرفتم و عمه ام چون خواهر پدرم است و آن ها خیلی با پول بسیار کم عروسی ام را برگزار کردند.
زمانی که من بدن شایسته را در شب اول دیدم هیچ خوشم نیامد؛ چون انسان نباید به این اندازه لاغر باشد و این لاغری بیش از حدش مربوط به برخی بیماری روحی و جسمی او بود و زمانی که او را دیدم به سرعت دانستم که او ممکن به انواع بیماری های جسمی و روحی دچار باشد، گر چه که پیش از عروسی او را می دیدم اما فکر نمی کردم که دیدن بدن برهنه اش نیز این اندازه لاغر باشد.
شب اول گذشت در این شب خیلی باهم قصه کردیم و من تکلیف پرده بکارت را به شب دیگر گذاشتم، فردا که شد خیلی زیاد باهم قصه کردیم که در نتیجه موضوع سر لاغری او آمد و من بعد از چند سوال به سرعت پی بردم که او را بیماری روحی دچار لاغری شدید کرده است و شایسته برایم گفت که، من برای حل لاغری خود تا حال پیش چندین دُکتُر داخله رفته ام اما نتیجه نداد، یعنی مشکل شایسته بیماری جسمی نبود، بل که مشکل اصلی شایسته بیماری های روحی بود؛ تصادفاً یکی از دوستانم که در کوچه ما زنده گی می کند روان شناسی خوانده است، سرانجام من با شایسته لاغر اندام شب دوم را به پاره کردن پرده بکارتش گذراندیم اما من متوجه بودم که شایسته حامله نشود چون، با این بدن ضعیف که داشت ممکن در هنگام زایمان و ولادت نوزاد دچار مشکل شود و من تصمیم گرفتم که تا زمانی که موضوع لاغری بیش از حدش و بیماری های او حل نشود من او را حامله و باردار نمی کنم.
در نتیجه من با معلوماتی که از بیماری های روانی چون، استرس، اضطراب، تشویش، نگرانی و افسرده گی که داشتم پی بردم که شایسته نیز از این بیماری ها رنج می بَرَد، به ویژه از بیماری استرس؛ استرس یک نوع بیماری روحی است که انسان همیشه از درون به روح خود فشار می آورد و همیشه بی قرار و تشویشی است، استرس خیلی زیاد به بدن انسان زیاد می زند مانند، خواب را خراب می کند، اشتها را خراب می کند، تمرکز روحی را خراب می کند، انسان را به بیماری افسرده گی شدید دچار می کند، باعث وسواس می شود، به همه دستگاه بدن زیان بار است به ویژه دستگاه هاضمه را خیلی زیاد دچار اختلال می کند، مثلاً کسانی که استرس دارند دایم یا قبضیت یا یبوست دارند و یا اسهالات دایمی دارند که در نتیجه انسان را دچار زخم معده می کند و رنگ مدفوع گاهی سرخ و گاهی هم سیاه می باشد چون، با بودن زخم معده خون وارد روده ها می شود.
با داشتن خیلی از بیماری روحی که شایسته داشت که از همه ی آن بیماری؛ بیماری استرس او خیلی شدید بود و او را به زخم معده دچار کرده بود که باعث لاغری شدید او شده بود.من زمانی که به بیماری های شایسته پی بردم واقعاً دلم برایش سوخت و تصمیم گرفتم که حتماً باید او را نجات بدهم؛ بعد از گذشت ده روز از عروسی ما من او را به همان دوست روان شناسم نشان دادم و او نیز بعد از معاینه به سرعت به داشتن بیماری های زخم معده و استرس در بدن او پی بُرد و او برایش داروی مربوطه را داد، یعنی، تا نود در صد بیماری های هاضمه به ویژه زخم معده مربوط به استرس و فشار روحی می باشد و کسانی که به بیماری زخم معده دچار هستند اول باید خودشان را به یک روان شناس نشان بدهند تا به یک دُکتُر داخله، اگر روشن تر بگویم بسیاری از مشکلات معده مربوط به ناراحتی های روحی است و اگر انسان آرامش روحی داشته باشد به زخم دچار نمی شود و بعد از این که شایسته داروی ضد استرس را خورد تغییراتی در بدنش آمد که باعث حیرانی ام شد، یعنی، روز به روز، شادتر، خوش حال تر، چاق تر، اجتماعی تر، خنده رو تر، صحتمندتر می شد و خواب و خوراکش نیز به سرعت خوب تر می شد و رنگ جلدش روشن می شد، یعنی سابق کم خونی داشت و رنگش زرد دیده می شد و من او را پنج بار به نزد دُکتُر روان شناس بُردم و او کاملاً صحت مند شد و باور کنید که پیش از عروسی وزنش ۴۷ کیلوگرام بود اما، بعد از گذشت پنج ماه وزنش تا ۶۵ کیلوگرام افزایش یافت، یعنی، وزنش حدوداً بیست کیلوگرام افزایش یافت و دُکتُر برایم گفت که برای این که او دوباره به این بیماری های جسمی و روحی دچار نشود باید که تو کوشش کنی که استرس و تشویش او را کنترُل کنی و برای این که او دوباره افسرده نشود باید به تفریح او توجه نشان بدهی و همیشه برای بالا بردن اعتماد به نفسش باید او را خواندن و نوشتن را یاد بدهی تا کتاب ای هنر زنده گی کردن را بخواند.
دوستان باور کنید که، از عروسی ام هشت ماه می گذرد و تغییراتی که در بدن شایسته در این هشت ماه آمده مرا حیران کرده است و اکنون زمستان است و من بدن چاقش را در زیر لحاف در بغلم می گیرم که به سرعت درجه حرارت زیر لحاف مانند بخاری بالا می رود و خیلی گرم می شود و من به آن آروزی دیرینه ام که با یک زن چاق در زیر لحاف باشم رسیدم.
پایان/ بهار ۱۳۹۶
دلیل اتفاق داستان؛ لاغری بیش از اندازه را با دُکتُران روان شناس درمان کنید.