مرد بی جرئت افغان!!!

مرد بی جرئت افغان!!!
(فکاهی شماره دهم)
یک مرد خیلی ترسو و بی جرئت بود و مانند زنان خاصیت داشت، چون او به همین گونه تربیه شده بود، سرانجام او عروسی کرد و زنش خیلی خطرناک، ظالم و سکسی بود.
هر وقت که شوهرش کدام گناه می کرد، زنش می گفت، او، اگر آمدم کیرت می کنم.
یعنی، جمله که مردها می گویند، (اگر آمدم کوست می کنم) و زن آن مرد این جمله را تغییر داده بود و آن مرد بی چاره مجبورمی شد که کیر خود را بیدار کند و مانند مرده ها خودش را بخواباند و زنش او را کیر کند.
پس، ای مردان، متوجه باشید که، اگر زنان قدرت سکس کردن را بگیرند نفس تان را می کشند.

معاینه سکسی در افغانستان!!!

معاینه سکسی در افغانستان!!!
(فکاهی شماره یازدهم)
زن یک مرد ساده دل و دهاتی بیمار شد و او ناچار شد که زنش را به پیش دُکتُر ببرد؛ زمانی که دُکتُر آن زن را دید خیلی خوشش آمد و قصد کرد که آن زن را یک بار بگاید، آن دُکتُر به شوهر آن زن گفت که، تو برو بیرون و من زنت را معاینه می کنم و آن مرد ساده دل پذیرفت و رفت بیرون و آن دُکتُر به گاییدن شروع کرد.
بعد از چند دقیقه، معاینه خیلی طول کشید و آن مرد از انتظار کشیدن خسته شد و داخل اتاق شد و دید که دُکتُر در حال گاییدن است؛ آن مرد با دیدن این حالت با تعجب گفت؛ وای، من نو دانستم که معاینه کردن هم مانند گاییدن است.

همرای کوس چی میکنید؟

همرای کوس چی میکنید؟
(فکاهی شماره دوازدهم)
از پدر ملا نصرالدین پرسیدند که، اگر کوس در گیر مردان بیفتد با آن چه می کنند؟ او جواب داد که، اگر کوس به گیر مردهای پیر بیفتد آن را خیال بولانی نیم سوخته و سمبوسه می کنند و اگر کوس در گیر مردهای میان سال بیفتد آن را می لیسند و اگر کوس در گیر پسرهای جوان بیفتد آن را می گاییند و اگر کوس در گیر کودکان بیفتد آن را با ریگ و خاک پُر می کند

هندوی برباد شده!!!

هندوی برباد شده!!!
(فکاهی شماره سیزدهم)
یکی از هم وطنان هندو ما حادثه ترافیکی کرد و بی هوش گردید و کلاهش از سرش گم شد و او را به شفاخانه بردند؛ زمانی که دُکتُرها او را عملیات می کردند متوجه شدند که او سنت و یا ختنه نشده است و خیلی تعجب کردند که چرا او تا حال خودش را ختنه نکرده است و هم چنان فکر کردند که او مسلمان است و آن ها او را ختنه نیز کردند؛ چون معمولاً هندوها خودشان را ختنه نمی کنند.
زمانی که آن هندو به هوش آمد و دید که کیرش کفن پوش است و خیلی درد هم دارد؛ در همین زمان بود که پدرش آمد و پرسید؛ پسرم (کیا باد هی؟)؛ پسر جواب داد که، پدر، (چول بر باد هی).

زمانی که گوشت قورت می شود!!!

کون کلان گوشتی دخترک هزاره
gap3xy کون کلان گوشتی دخترک هزاره

انی که گوشت قورت می شود!!!

سکسی گپ، اولین مجله ی سکسی در افغانستان!
(فکاهی شماره هفتم)
یکی از خانواده هم وطنان ما رفته بودند به کشور آلمان، آن ها به فرهنگ اروپایی خو گرفته بودند؛ آن خانواده یک دخترک سه ساله نیز داشتند و زن و شوهر گاهی در برابر دخترشان کاملاً برهنه می شدند، یک روز مادر آن دخترک کوس بزرگ مادرش را دید و پرسید؟ مادر جان، آن چه است؟ گفت، دخترم این یک بلاگی است؛ در همین زمان بود که پدرش نیز کاملاً برهنه وارد اتاق شد و و شوهر کوس زنش را دید و کیرش آهسته آهسته بیدار می شد، دخترک به مادرش گفت؛ مادر جان، من می ترسم، چون بلاگی پدر در حال بزرگ شدن است، مادر گفت، دخترم نترس، اکنون ببین که بلاگی من بلاگی پدرت را قورت می کند هیچ جای ترس نیست.

کوس لیسی فکاهی جدید سکسی افغانی

این را می دانید که ملا نصرالدین وفات کرده است و پسرش کارهای پدرش را ادامه می دهد و نام پسرش ملا بچه است، اما ملا بچه بسیار یک پسر شهوتی است.
زمانی که ملا بچه نو بالغ شده بود خیلی پُر شهوت بود و خیلی دوست داشت که کوس بلیسد، که به همین دلیل چون، خیلی کوس لیسیده بود زبانش شاریده بود، که ناچار شد برای حل مشکلش به نزد یک دُکتُر برود؛ دُکتُر گفت، چرا زبانت شاریده است؟ ملا بچه جواب داد که، من چند روز می شود که به کوس لیسی شروع کرده ام و این کوس لیسی زبانم را شارانده است؛ دُکتُر جواب داد که، من هر روز بیش تر ده کوس را می لیسم و چرا زبانم من نمی شارد؟
ملا بچه جواب داد که، جناب دُکتُر، شما کوس های واقعی را می لیسید، اما من عکس کوس را در دیوار رسم می کنم بعد از آن؛ آن را می لیسم.
بهترین داروی ضد غم و تشویش فکاهی خواندن است و آن هم فکاهی های سکسی.
دنیا دو روز زیباست؛ پس پُر تلاش باشید، خنده کنید و از زنده گی تان کیف کنید.

تاریکی و برادر ملا نصرالدین!!!

gap3xy

(فکاهی)
برادر ملا نصرالدین دوست نداشت در تاریکی با زنش سکس کند اما، زنش همیشه در هنگام سکس کردن چراغ را خاموش می کرد و اتاق را کاملاً تاریک می کرد که این کار شوهرش را عذاب می داد، در نتیجه آن مرد تصمیم گرفت که از این بُن بست و از این مشکل خودش را نجات بدهد، که سرانجام، تصمیمش این بود.
شبی که قرار بود که آن ها باهم سکس کنند و برای این که زنش دیگر چراغ را خاموش نکند یک کار خیلی جالب کرد، یعنی زمانی که هر دوی شان برای سکس کردن آماده شدند و زن کونش را بالا گرفت و شوهرش در پشتش زانو زد و مرد به جای این که کیرش را در سورخ کوس زن خود فشار بدهد در سوراخ کونش فشار که در نتیجه جیغ زنش برآمد و گفت، او کیر لعنتی را بکَش که در کونم داخل شده، شوهرش گفت، می بخشی تاریکی بود و سوراخ ها را از هم تشخیص داده نتوانستم، به همین شکل دو بار دیگر هم قصداً کیرش را داخل سوراخ کونش کرد و زنش دیگر تحمل درد کون دادن را نداشت و سر از همان شب در زیر روشنایی چراغ باهم سکس و زدن زدن می کردند.
نتیجه؛ برای این که لذت سکس کردن زیاد شود باید یک چراغ کم نور روشن باشد، یا حداقل یک شمع روشن باشد که مردها سوراخ ها را از هم تشخیص داده بتواند.
پایان

یک نکته بسیار مهم!!!

کیر شق بچه گک افغان
gap3xy کیر شق بچه گک افغان

برای این که شما از سکس کردن بیش تر لذت ببرید، شما باید از روغن های لیز کننده و یا لشم کننده استفاده کنید، مانند واسیلین (وازلین) و یا از مواد دیگری که برای این کار در دواخانه ها به فروش می رسید و شما نباید در سکس کردن از واسیلین های بازاری استفاده کنید، چون ممکن صحی و بهداشتی نباشند و شما این گونه واسیلین ها را از دواخانه ها بخرید چون آن ها طبی و بی زیان هستند و هم چنان شما می تواندید با کمک دواخانه دار به برخی چیزهای دیگر هم که خیلی لشم کننده هستند دست رسی پیدا کنید.
انسان ها باید از هر چیز زنده گی شان لذت ببرند؛ یعنی انسان ها باید، از کتاب خواندن کیف کنند، از غذا خوردن کیف کنند، از دوستان شان کیف کنند، از مهمانی رفتند کیف کنند، از ورزش، از آب، از حمام، از خنده، از فیلم ها، از آش پزی، از کودکان؛ از خوابیدن خلاصه از هم چیزی که در اطراف تان می بینید و حس می کنید کیف کنید، اما انسان ها باید چه زن باشند و یا چه مرد از همسرشان بی نهایت کیف کنند و هم به همسرشان کیف بدهند.
زنده گی بسیار زیباست؛ فقط از آن لذت ببرید، نشود که در پیری پشیمان شوید.7ر

ذخیره کردن آفتاب!!!

زیتو کوس ها فکر نمیکدم داخل وطن پیدا شوه
gap3xy زیتو کوس ها فکر نمیکدم داخل وطن پیدا شوه

پیش از شروع فکاهی می خواهم برای تان بگویم که، ملا نصرالدین وفات کرده است و پسرش کارهای او را ادامه می دهد و نام پسرش (ملا بچه) است.
یک هفته شده بود که زن ملا بچه به مهمانی رفته بود که ناگهان بلاگی زنش به یادش آمد و خودش را به یاد آن بلاگی به در و دیوار می زد که، سرانجام یک فکر در کله اش گشت.
یعنی برای این که با زن همسایه سکس کند این کار را کرد.
سر بام رفت و تنبانش را بیرون کرد و کون خود را به طرف آفتاب گرفت، در همین زمان بود که زن همسایه او را دید و گفت، وای ملا بچه چه می کنی؟ جواب داد که، خاله من برای زمستان آفتاب ذخیره می کنیم، آن زن گفت، بسیار خوب، اما زنان نسبت به مردان به آفتاب بیش تر ضرورت دارند و امکان دارد که من هم انرژی آفتاب ذخیره کنم؟ ملا بچه جواب داد که بله.
آن زن رفت در گنار ملا بچه تنبانش را بیرون کرد و کون خود را به طرف آفتاب گرفت؛ بعد از گذشت چند دقیقه آن زن گفت، ملا بچه من مانده شدم تا چه وقت کونم را بالا بگیرم؟ ملا بچه جواب داد، من زیاد انرژی ذخیره کرده ام و می خواهم یک مقدارش را در در بدن تو روان کنم، آن زن پرسید، چه گونه؟ گفت، بسیار آسان من از سوراخ بلاگی ات آن انرژی ها را روان می کنم، آن زن گفت، انرژی دادن مانند گاییدن است؟ ملا بچه جواب داد، آفرین تو زن بسیار هوشیار برآمدی، بعد از آن، آن زن جواب داد که، پس بیا انرژی هایت را در بدن من روان کن که من کار دارم و همه کارهای خانه مانده اند؛ تیر ملا بچه به هدف خورد و در سر بام زدن زدن و کندن کندن با آن زن شروع شد و همین که آب منی ملا بچه داخل بدن آن زن پاشیده شد آن زن جواب داد که من آن انرژی که در داخل بدنم ریختاندی آن را حس کردم.
ماجرا به پایان رسید.
آفرین به این هوشیاری ملا نصرالدین با این پسر تربیه کردنش.

تابستان گرم!!!

تابستان گرم!!!
سکسی گپ، اولین مجله ی سکسی در افغانستان!
فصل تابستان بود و هوا خیلی گرم شده بود، یک زن به خانه خواهرش به مهمانی رفت، شوهر خواهرش دارای سه زن بود و اقتصادش خوب نبود و یک تا اتاق داشت که همان اتاق هم مهمان خانه بود، هم اتاق عمومی و هم اتاق خواب؛ سرانجام شب شد و همه خوابیدند، نیمه های شب شده بود، مرد به یکی از زنانش به آهسته گی گفت، بیا که باهم سکس کنیم؟ زنش جواب داد که، کسی بیدار نباشد؟ مرد گفت، برو دروازه یخ چال را به بهانه آب خوردن وا کن اگر کسی بیدار بود از یک پهلو به پهلو دیگر می خوابد و اگر کسی بیدار نبود هیچ کس تکان نمی خورد، زن رفت به بهانه آب خوردن دورازه یخچال را وا کرد و دید که هیچ کس تکان نخورد، که در نتیجه آن ها باهم سکس کردند؛ نیم ساعت بعد باز کیر آن مرد بیدار شد و زن دومش را بیدار کرد که بیا که باهم سکس کنیم، زنش گفت، کسی بیدار نباشد؟ مرد گفت، برو دروازه یخ چال را به بهانه آب خوردن وا کن اگر کسی بیدار باشد فهمیده می شود، زن همین کار را کرد و دید که، کسی بیدار نیست به ویژه مهمان نیز بیدار نبود که، در نتیجه آن ها باهم سکس کردند و زن سوم را نیز به همین روش گایید.
سرانجام صبح شد و مهمان به شوهر خواهرش گفت، امشب هوا خیلی گرم بود و خیلی تشنه شده بودم، آن مرد گفت، یخ چال در داخل اتاق است چرا از یخچال آب ننوشیدی؟ مهمان گفت، سه زن رفتند و از یخچال آب خوردند که بعد از آب خوردن گاییده شدند و من از ترس گاییده شدن دروازه یخ چال را وا نکردم و آب ننوشیدم و تا صبح تشنه خوابیدم؛ مرد جواب داد که، چه کار کنم مرد سه زنه دَم خوش نزنه.
پایان