لعنت به این فیس بوک، چون!!!

مال افغانی در استرالیا
gap3xy مال افغانی در استرالیا

فرستنده، کامران، ناشناس!!!
من یک آدم معمولی و کنج کار هستم و از وقتی که بالغ شده ام از دیدن زنان و دختران بسیار زیاد لذت می برم، یکی از این دخترها دختر مامایم است، بسیار یک دختر جذاب است، وقتی که به خانه ما مهمان می آمد از دیدنش هیچ سیر نمی شوم، اما او از من پنج سال بزرگ تر است، همین علت بود که کسی به من شک نمی کرد که من به طرف او به شهوت می بینم، حق و ناحق با هم گپ می زدیم و خنده و شوخی می کردیم او هم از من خوشش آمده بود، سرانجام آن ها به ایران رفتند.
از خودم کمی بگویم، سنم ۲۲ ساله است با قد بلند و موهای سیاه با بدن کمی ورزشی.
من با مامایم دوست های خوب هستیم و بعد از این که، آن ها به ایران رفتند من هفته دو بار با او در گوشی در تماس می بودم، یک سال بعد از آن، از یک شماره ی ناشناس از ایران برایم زنگ آمد، دیدم که در پشت گوشی دختر مامایم است، راستی من خیلی خوش شدم، بعد از احوال پرسی گفت، کامران من در ایران بسیار دل تنگ شده ام هیچ دوست خوب ندارم که با او خنده و شوخی کنم، دیروز یک گوشی خوب خریدم و فیس بوک هم ساختم بگو نام فیس بوکی ات را که هر شب باهم قصه کنیم، من نام فیس بوکی ام را برایش دادم، بعد از آن، هر شب دو ساعت در فیس بوک بودیم، رابطه ما بسیار جدی شد چون آزاد بودیم که هر گونه قصه را سر کنیم.
سرانجام یک شب از من فیلم سکس و عکس های سکسی خواست، راستی من با قصه های مان شهوتی شده بودم برایش روان کردم، سه شب بعد عکس کیرم خود را خواست این کار را هم کردم، دو سال به همین گونه گذشت.
بعد از دو سال آن ها دو باره به کشور آمدند، وقتی که یک دیگر را از نزدیک دیدیم از کارها و از گپ های که در فیس بوک باهم زده بدیم بسیار خنده ما گرفته بود، باز هم در فیس بوک بودیم.
یک روز برایم زنگ زد که به خواستگاری ام می آیند، من گفتم خوب است برو عروسی کن، چون می دانست من از او بسیار کوچکم عروسی ما امکان ندارد، گفت، این یک خبر خوب بود که اولین دوستم تو بودی که برایت گفتم، بعداً به سختی گفت، کامران یک چیز برایت بگویم به گپم می کنی؟ من گفتم، البته چرا نه، بعد قسمم داد و من هم قسم خوردم، گفت، کامران می خواهم پیش از عروسی اول تُرا چشیده و تجربه کنم، گفتم، کمی واضیح تر بگو چیزی ندانستم، گفت، یک روز بیا خانه ما در یک فرصت خوب باهم کمی لذت ببریم البته بدون دخول واقعی، راستی از این گپش بسیار خوشم آمد و من هم پذیرفتم.
چهار روز بعد برایم زنگ زد که امروز بعد از چاشت در خانه تنها هستم بیا، من بعد از چاشت به ساعت معینه رفتم، دیدم که حمام کرده، لباس گلابی یا صورتی پوشیده است، خود را کمی آرایش و عطر زده است.
بعد از احوال پرسی مرا دعوت به اتاقش خودش کرد، در سر تختش نشستیم اول خوب زیاد گپ های خنده دار زدیم بعد، کمی شوخی کردیم، ناگهان هر دوی مان شهوتی شدیم یک دیگر خویش را در آغوش هم فشردیم بعد از آن، بوسیدن و چوشیدن شروع شد، به شدت این کار جریان داشت، متوجه شدیم که همه لباس های ما در بدن ما نیست برهنه در آغوش هم بودیم و از تماس گوشت های بدن ما به یک دیگر بسیار لذت می بردیم، بعد از آن، همه بدنش را مالش و بوسه کردم، خیلی زیاد سینه هایش را چوشیدم، بار اول ما بود که به جنس مخالف ما دست می زدیم، بعد از آن، با واسیلین یا وازلین کوسش را خوب زیاد چرب کردم، وقتی که زبانک کوسش را چرب می کردم می گفت، کامران، چه می کنی مرا آتش می زنی، بعد از آن، کیرم را خوب زیاد چرب کردم و آن را در درز کوسش در لب های کوسش و در چوچوله اش مالش می دادم وقتی که کله کیرم را در درز کوسش اصطکاک می دادم خیلی حال یا لذت می بُرد.
من خیلی شهوتی شدم می خواستم که کوسش کنم اما از پرده اش ترسیدم چون دختر بود، گفتم، عزیزم می خواهی که کونت کونم؟ گفت، نه درد دارد، گفتم تجربه کردی؟ گفت نه اما حدس می زنم، گفتم راحت باش به آهسته گی این کار را می کنم، سرانجام به سختی راضی شد.
کونش را با واسیلین خوب زیاد چرب کردم، بعد از آن کیرم را نیز چرب کردم، وقتی که کله کیرم را در غار کونش گذاشتم و تیله یا هل دادم خیلی کون تنگ داشت و بسیار زیبا هم بود با داخل شدن کله کیرم دردش هم گرفت، گفت، کامران جان، بکش که درد دارد باور کن می سوزم لطفاً این کار را نکن، اما من شهوتی شده بودم به گپ هایش توجه نمی کردم، ناگهان متوجه شدم که همه کیرم تا بیخ داخل کونش شده است.
خیلی کون تنگ، گرم، داغ، لشم یا لیز و تر یا لیز داشت، از لذت زیاد در حال دیوانه شدن بودم، به تکرار کیرم را مکمل بیرون و درون می کردم، کم کم او هم به کیرم عادت کرد، کم تر از پنج دقیقه گاییدن آب کیرم در حال آمدن بود، ناگهان همه آب کیرم داخل کونش پاشیده شد و از لذت زیاد جیغم برآمد، وقتی که کیرم را از داخل کونش بیرون کردم کیرم خیلی بزرگ، چاق، سرخ و داغ آمده بود کاملاً تر یا خیس شده بود.
این بود داستان کون کردن دختر مامایم و من اهل نوشتن نیستم نمی دانم خوش تان آمد یا نه، او اکنون عروسی کرده است و یک تا دخترک دارد.
لعنت به این فیس بوک چون، باعث شد که من به گناه آلوده شوم و من از همه کسانی که این داستان را خواندند خواهش می کنم که، از فیس بوک به گونه ی مثبتش استفاده کنند و این داستان را به خاطری با جمله های سکسی نوشتم تا شما آن را تا پایان بخوانید.
پایان/ تابستان ۱۳۹۴
دلیل اتفاق داستان، کنج کاوی بیش از حد در امور جنسی و استفاده بد از فیس بوک بود.
اگر شما هم داستان دارید با تغییر هویت تان بفرستید، نشر می شود.

با مردان شهوت ران چه باید کرد؟!!!

پیش از شروع بحث اول یک داستان تاریخی را بخوانید.
در زمان های گذشته یک پادشاه وفات کرد و از آن پادشاه دو پسر به جا ماند، بر طبق معمول پسر بزرگ پادشاه و جانشین پدرش شد، اما این پادشاه هیچ علاقه ی به حکومت نداشت و همیشه به بلاگی زنان و دختران فکر می کرد و خیلی به این بلاگی شان اهمیت می داد، به برادرش گفت که، من پادشاه هستم و تو معاومنم باش و امور حکومت داری را تو به پیش ببر و مرا بگذار که از زنده گی ام لذت ببرم؛ بعد از آن، پادشاه از سراسر کشور زیباترین دختران را جمع کرد و در یک قصر خیلی عالی آن دختران را ساکن ساخت.
این پادشاه چهار تا کار داشت که در هر شبانه روز این کارها را می کرد؛ سر شب خیلی غذاهای عالی و دواهای گیاهی سکسی می خورد تا بلاگی اش قوی شود، نیمه های شب چندین تا دختر را سر تخت خوابش می آورد و از آن ها انواع و اقسام لذت های جنسی را می بُرد و آخر شب را تا نیمه های روز می خوابید و فردا که می شد این کار را می کرد؛
او در باغچه قصر خود خیلی یک حوض بزرگ را ساخته بود و داخل آن حوض را رنگ کبود کرده بود و آن را پُر از آب صاف می کرد و در آن حوض بیش تر پنجاه دختر را مکمل برهنه می کرد و آن ها را مجبور می کرد تا آب بازی کنند و خودش به چهار گِرد حوض می گذشت و آن دختران را تماشا می کرد و بلاگی اش هم در دست راستش می بود.
سرانجام برادر کوچکش از این حالت به تنگ آمد و تصمیم گرفت که به این حالت پایان بدهد، در نتیجه با کمک درباریان در برابر برادرش کودتا کرد، کودتا یعنی تغییر ناگهانی و زمانی که یک نفر به واسطه زور قدرت را از یک پادشاه بگیرد و خودش پادشاه شود و برادرش را زندانی کرد.
اما بازهم از برادرش ترسید که کدام روز فرار نکند و او را کشته نیز نمی توانست چون پدرش وصیت کرده بود که یک دیگر ار نکُشید و با مشوره با دانشمندان دربار تصمیم گرفت که خایه های برادرش را ببُرد که دیگر به فکر پادشاهی نباشد و زمانی که خایه هایش بریده شد تا زمان مرگش بلاگی اش بیدار نشد و او تا زمان مرگش در کتاب خانه قصر کتاب می خواند.
پس امروز هم در جامعه ما برخی مردان هستند که به زنان و دختران تجاوز جنسی می کنند و بودن این گونه مردها در جامعه ما بسیار خطرناک است، پس بهترین راه حل همین است که خایه های شان بریده شود تا این زیان را کسی نبیند، این گونه مردها به بیماری افراط در امور جنسی گرفتار هستند.

داستان نوجوان نوعروس افغان که شوهر شکنجه‌گرش را بخشید

خشونت علیه زن

حسنیه (نام مستعار) چهارده‌ساله بود که پا به خانه بخت گذاشت. در سیزده سالگی نامزد شده بود و با آرزوهای زیادی لباس سفید عروسی به تن کرد.

اما بی‌خبر بود از این که تصمیم او و خانواده‌اش برای ازدواج، هیزمی برای آتش زدن دنیای کودکانه‌اش است؛ آتشی که هنوز شعله‌ور است و او را می‌سوزاند.

حسنیه شانزده‌ساله در حالی که اشک می‌ریزد قصه می‌کند که عروس چهل روزه بود که به خاطر ضرب و شتم و آزار و اذیت زیاد شوهرش به خانه پدرش رفت، اما امیدوار بود با حل مشکلات دوباره به خانه شوهرش برگردد.

روزی که شوهر و پدر شوهرش به خانه پدری‌اش آمدند، به جای دلجویی شدن، خودش و پدرش ده‌ها چاقو خوردند.

حسنیه می‌گوید که نخست پدر شوهرش، پدرش را چاقوباران کرد و زمانی که او از ترس به کوچه فرار کرد، شوهرش موهایش را کشید و بعد از این که او را محکم گرفت، شروع کرد به چاقو زدنش.

خواهر حامله حسنیه هم در امان نماند و یک چاقو خورد.

خشونت علیه زن

تصاویر خونین از حسنیه و پدرش در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد، اما بسیار زود به فراموشی سپرده شد. حسنیه می‌گوید که با دردهایش تنها ماند بدون حمایت هیچ کسی و هیچ نهادی.

حسنیه و پدرش یک ماه در شفاخانه بستری شدند تا زخم‌های‌شان کمی التیام یافت.

حسنیه آثار باقیمانده از زخم‌هایش را نشان می‌دهد و می‌گوید نه تنها هنوز جسما درد می‌کشد بلکه روحا بسیار آسیب دیده است.

پدر حسنیه ۲۶ بار، حسنیه ۱۶ بار و خواهرش یک بار چاقو خورده‌اند.

ضربات چاقو به پشت گوش، گردن، سینه، بازوها، کمر و بغل حسنیه وارد شده است.

اثر یک ضربه چاقو بر صورت حسنیه نیز هنوز دیده می‌شود. حسنیه ساکت است و آرام. پس از هر پاسخ کوتاه عمیق به فکر فرو می‌رود.

می‌گوید شب‌ها به خواب نمی‌رود و با شنیدن صدای در اتاق هم می‌لرزد. هق هق زنان گریه می‌کند و می‌گوید دستش برای مداوای جسم و روحش کوتاه است.

پدر حسنیه که یگانه نان آور خانواده پنج نفری‌شان بود از ناحیه دست‌ها معلول شده و دیگر نمی‌تواند به کار بارکشی‌اش ادامه دهد.

اکنون خانواده حسنیه زندگی‌شان را با حقوق شش هزار افغانی برادر کوچکتر او می‌چرخانند.

حسنیه حدود سه ماه پیش پس از یک و نیم سال تلاش موفق شد، طلاقش را بگیرد؛ آن هم نه طلاق به سبب ضرر، بلکه طلاق خلع. جدایی که مجبور شد به خاطر به دست آوردنش از تمام حقوق خود بگذرد حتی حق مهریه ناچیزش که چهارده سکه بیشتر نبوده است.

حسنیه می‌گوید یگانه خواست و آرزویش مجازات کسانی است که او و پدرش را شکنجه کردند.

خشونت علیه زن

مجازات مجرمینی که اکنون آزادند

شوهر و پدر شوهر حسنیه، به خاطر جرمی که مرتکب شدند به اساس قانون جزا باید دست‌کم سه سال زندانی می‌شدند، اما تنها برای سه ماه زندانی بودند زیرا مدعیان از شکایت منصرف شدند.

حسنیه می‌گوید برادرش داماد خانواده شوهرش است. خانواده شوهرش، حسنیه و خانواده‌اش را با تهدید خراب شدن زندگی برادرش و حتی به خطر افتادن جان برادر و یگانه برادرزاده‌اش تحت فشار قرار دادند و آنها به اکراه، مجبور شدند که رضایت بدهند.

این گونه ازدواج‌ها در افغانستان به نام “بدل” مروج است و در بسیاری از موارد نمونه‌ای از ازدواج‌ اجباری است. دختر یک خانواده در بدل عروس خانواده، با برادر زن برادرش ازدواج می‌کند.

در قوانین افغانستان، در جرایم جنایی به گونه عادی پس از رضایت شاکی، با مطرح شدن بعد اجتماعی جرم، دولت باید به دلیل آنچه زیرپا کردن قانون و نظم جامعه خوانده می‌شود، شخص را مجازات کند اما در قضایای خشونت علیه زن این موضوع متفاوت است.

زهرا سپهر، وکیل مدافع می‌گوید که به اساس قانون منع خشونت علیه زنان، به جز در جرایم تجاوز جنسی، اختطاف و خودسوزی، رضایت دادن مدعی سبب متوقف شدن تمام روندهای رسیدگی قضایی می‌شود.

قضایایی که شامل این نوع بخشش می‌شود شامل ضرب و شتم که منجر به معلولیت و حتی مرگ شود، فروش زنان، بد دادن، ازدواج اجباری، ازدواج زیر سن قانونی، محروم ساختن زن از میراث و ملکیتش و تعدد زوجات برخلاف شرایط قانون می‌گردد.

سازندگان قانون اینها را تلاشی برای حفظ بنیاد خانواده می‌خوانند.

اما خانم سپهر می‌گوید این قوانین سبب تامین نشدن عدالت می‌شود. به گفته وی، بسیاری از زنان در افغانستان که قربانی خشونت می‌شوند، ضعیف و تحت امر دیگران هستند و به سادگی تحت فشار و تهدید و ارعاب حاضر به برائت دادن مجرمین می‌شوند.

تعدیل قانون منع خشونت علیه زنان

تعدیل این قانون و حل این مشکل کار ساده‌ای به نظر نمی‌رسد.

قانون منع خشونت علیه زنان پس از هشت سال هنوز فرمان تقنینی است در حالی که باید پس از گذشت یک ماه به قانون تغییرشکل می‌یافت.

محافظه کاران در مجلس نمایندگان افغانستان بسیاری از مواد این قانون را خلاف شریعت اسلامی می‌دانند و مانع تصویب آن می‌شوند و دولت نیز به خاطر جلب توجه و حمایت جامعه جهانی، تاکنون این قانون را به گونه فرمان، مرعی الاجرا نگه داشته است.

قانونی که تصویب آن هنوز صورت نگرفته است، تعدیل آن مشکل به نظر می‌رسد.

خشونت علیه زنان در افغانستان از چالش‌های بزرگ اجتماعی در این کشور است. آمار خشونت هر ساله در افغانستان افزایش می‌یابد و شمار آن به هزاران مورد از جمله قتل، ضرب و جرح، تجاوز، ازدواج و کار اجباری، ازدواج زیر سن و غیره می‌رسد. تعداد کمی از این قضایا تا مراحل پایانی پیگرد قانونی پیش می‌روند. شماری از این خشونت‌ها نیز هرگز نه ثبت می‌شوند و نه کسی از آنها باخبر می‌شود.

منبع: بی بی سی فارسی

ویدیوی محاکمه صحرایی یک زن در تخار

ویدیوی محاکمه صحرایی یک زن در تخار افغانستان!

محاکمه صحرایی در افغانستان!

تخار

مقام‌های محلی تخار در شمال افغانستان می‌گویند محاکمه صحرایی یک زن را در این ولایت به گونه جدی بررسی خواهند کرد.

به تازگی ویدئویی از شلاق زدن یک زن در ملاء عام در ساحه‌ای برفی در افغانستان در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است. در این ویدئو ده‌ها مرد در اطراف یک زن که چادری به سر کرده، جمع شدند و شماری از آنها با شاخه‌های چوب به سر و بدن این زن ضربه می‌زنند. شماری این زن را با الفاظ رکیک دشنام می‌دهند و شماری نعره “الله اکبر” سر دادند.

سنت‌الله تیمور، سخنگوی والی تخار می‌گوید قربانی این رویداد زنی ۲۲ ساله است که متاهل بوده و به اتهام رابطه داشتن با پسری هفده ساله شلاق خورده است.

به گفته وی، این رویداد در ماه قوس/آذر در روستای رباط ولسوالی چاه آب رخ داد.

آقای تیموری می‌گوید: “شوهر زن، در ایران بوده. پسر هفده ساله بدون اجازه اعضای خانواده، داخل خانه شده و خانواده پس از ساعاتی از این موضوع خبر شده و شک کرده که این زن با جوان هفده ساله چه کرده.”

او تاکید دارد که شمار زیادی از کسانی که در ویدئو دیده می‌شوند و این زن را لت و کوب کردند، اعضای خانواده او هستند.

به گفته سخنگوی والی تخار، اکنون این مشکل حل شده و این زن در خانه شوهرش زندگی می‌کند.

اما آقای تیموری می‌گوید به ولسوال چاه آب، دستور داده شده تا عاملان این “محاکمه صحرایی” را بازداشت کنند تا به مجازات برسند.

مقامات محلی می‌گویند به دلیل ناامن بودن این ولسوالی در چند ماه اخیر، دشوار گذر بودن مسیر این ولسوالی و عدم شکایت کسی، از این رویداد به تازگی آگاه شدند.

 

منبع: بی بی سی فارسی

وقتی زن آزار استیم و باید زنان مطابق خواست ما عمل کنند…

حلقه ازدواج
توصیه اتحادیه ملی روزنامه‌نگاران برای دست کردن حلقه ازدواج برای جلوگیری از آزار جنسی روزنامه‌نگاران زن واکنش‌های گوناگونی برانگیخته است

توصیه اتحادیه ملی روزنامه‌نگاران افغانستان برای پوشیدن حلقه ازدواج به منظور جلوگیری از آزار جنسی زنان خبرساز شده است.

فهیم دشتی، رئیس این اتحادیه روز سه‌شنبه (۲۸ قوس/آذر) به بی‌بی‌سی گفت که این توصیه در رهنمود این نهاد مدافع حقوق روزنامه‌نگاران برای امنیت شخصی روزنامه‌نگاران آمده است.

او افزود که در این رهنمود به خبرنگاران زن توصیه شده که برای جلوگیری از احتمال قرار گرفتن در معرض آزار جنسی حلقه ازدواج بپوشند.

این توصیه بر این فرض استوار است که معمولاً خبرنگاران مجرد هدف آزار جنسی قرار می‌گیرند و پوشیدن حلقه ازدواج این تصور را به وجود می‌آورد که آنها مجرد نیستند.

آقای دشتی توضیح داد که این توصیه در کنار حدود ۵۰ مورد توصیه دیگر، با توجه به فرهنگ و سنت‌های جامعه افغانی در رهنمود امنیتی خبرنگاران در نظر گرفته شده است.

دشتی
آقای دشتی می‌گوید که از توصیه اتحادیه ملی روزنامه‌نگاران تعبیر نادرستی ارائه شده است

دو روز پیش وقتی روزنامه هشت صبح از قول مسئولان این اتحادیه تیتر زد که “بانوان خبرنگار برای مصونیت از آزار جنسی چله (حلقه ازدواج) بپوشند”، واکنش‌های متفاوتی برانگیخت.

در دو روز گذشته این خبر در شبکه‌های اجتماعی به صورت گسترده‌ای دست به دست شد. از جمله، ذبیح فرزام در فیسبوک نوشت که اتحادیه ملی روزنامه‌نگاران حلقه ازدواج را به عنوان “سپر دفاعی” در برابر آزار جنسی معرفی کرده است.

فرحناز فروتن، خبرنگار، چنین توصیه‌ای را “جانگداز” دانسته و افزوده که “کاش مسئله آزار جنسی با پوشیدن یک حلقه ازدواج حل می‌شد”، در حالی که به نظر او این توصیه خودش را “سکسیستی” است و بار “جنسیت‌زدگی و تبعیض” دارد.

نیلوفر لنگر، سخنگوی وزارت شهرسازی، با لحن طنزآمیزی به خانم فروتن نوشته که حلقه ازدواجی برای او خریده و هرچه زودتر آن را بگیرد تا از همه مصائب و آزارهای بداندیشان در مان بماند.

علی‌رضا شریفی، استاد دانشگاه و طنزنویس فیسبوکی در طنزی در صفحه فیسبوک خودش نوشته که “به خاطر دو تا دختر مجرد، حالا تمام خانم‌ها در معرض تهدید [آزار جنسی] قرار گرفته‌اند”.

به دنبال این واکنش‌ها، آقای دشتی در اعتراضی رسمی تیتر روزنامه هشت صبح را “مسخره” خواند، چرا که به گفته او، مخاطب تصور می‌کند، اتحادیه روزنامه نگاران تنها توصیه‌اش به خبرنگاران دست کردن حلقه ازدواج است.

فرحناز
صفحه فیسبوک فرحناز فروتن

رهنمود امنیتی اتحادیه ملی روزنامه‌نگاران برای امنیت شخصی روزنامه‌نگاران روز یکشنبه (۲۶ قوس/آذر) منتشر شد که شامل چند بخش در ۱۳۰ صفحه می‌شود.

در این رهنمود توصیه‌های مختلفی برای خبرنگاران در وضعیت‌های گوناگون کاری، از رفتن به خط مقدم جبهه گرفته تا پوشش نشست‌های خبری در نظر گرفته شده است.

فهیم دشتی گفت که یک فصل این رهنمود امنیتی مربوط به امنیت روزنامه‌نگاران زن می‌شود که در آن حدود ۵۰ توصیه برای آنها در نظر گرفته شده است.

امنیت روزنامه‌نگاران در سال‌های اخیر با افزایش موارد خشونت با آنها بارها خبرساز شده است. کمیته مصونیت خبرنگاران اعلام کرده که درشش ماه اول امسال ۷۳ مورد خشونت با خبرنگاران ثبت شده که ۱۰ مورد آن قتل و ۱۲ مورد دیگر جراحت بوده است.

دو سال پیش یک نهاد فعال در عرصه حقوق زنان در افغانستان با انتشار گزارشی اعلام کرد که “خشونت و تبعیض” در رسانه‌ها باعث کاهش خبرنگاران زن در نهادهای رسانه‌ای شده است.

 

منبع: بی بی سی فارسی

آیا او باکره بود؟

cintura-castita-donna

سنگ صبور محترم
من ۲۶ ساله ام. درسم تمام شده است. خدمت وظیفه ام را هم انجام دادم و مدتی است سرپرستی مغازه نانوایی پدرم را کاملا بر عهده گرفتم. والدین من از طریق فامیل  مرا با دختری ۲۴ ساله آشنا کردند که به نظر می رسید دختر خوبی است. یک ماه است از ازدواج ما می گذرد ولی درست یک ماه است همه زندگی ام به هم ریخته است. من به همسرم اعتماد ندارم و فکر می کنم باکره نبوده است. بیشتر از همه به خاطر اینکه موقع آمیزش از همان بار اول متوجه شدم که موقع دخول عضو تناسلی من در محیطی قرار می گیرد که هیچ تماسی را حس نمی کنم. من قبلا با ۲ زن تماس جنسی داشته ام ولی او مثل هیچکدام شان نیست.

دوما اینکه در دو سه بار اول آمیزش خون مربوط به بکارت در وی ملاحظه نشد. می خواستم او را به پزشک قانونی ببرم ولی شرم و ترس از رسوایی یا خجالت از او و والدین، به من این اجازه را نداد. حدود ۱۰ روز پیش در حین سکس مقدار بسیار کمی خون مشاهده شد. ولی حالم خوب نیست و نمی دانم با این فکرو خیال ها چه کنم؟

سیروس عزیز

خیلی متاسفم که نگرانی هایی اینچنینی فکرت را پریشان کرده است.  سیروس عزیز و جوان و زحمتکش کمی این حرف هایت دلگیر کننده است چون اصلا در باره مهربانی، عقل و شعور و میزان همراهی و رفاقت همسرت حرفی نزدی.

اجازه بده اول چند مسئله را با هم مرور کنیم:

درون واژن می تواند عریض نباشد اگر زنان تحریک نشوند بویژه اگر ترشحات ناشی از تحریک جنسی ایجاد نشود. اما اصل  قضیه این است که دیواره واژن، ماهیچه ای است و می تواند مدام عرض آن تغییر کند. واژن ها هم مثل آلت مردان در هر انسانی فرق می کند. بزرگ و کوچک و کم عمق و پر عمق هستند.

حتی پرده های بکارت نیز انواع مختلف دارند. اغلب شان دارای انواع سوراخ های طبیعی هستند که اجازه می دهد خونریزی ماهانه زنان از درون واژن خارج گردد. خیلی از پرده های بکارت، نیاز به ضربه های مستقیم و مشخص دارند تا پاره شوند و خیلی از موارد  فقط از چندین آمیزش جنسی ممکن است بشکافند. بعضی ها هم زیادی حساس هستند و در حرکات ورزشی و ناگهانی، یا در حین خودارضایی از هم می شکافند.

وجود بکارت دلایل فیزیکی هم دارند و برای همین بخشی از پستانداران نظیر اسب و حتی نهنگ از آن برخوردارند. یک دلیل اصلی ماندگاری اندام ها و اعضای قدیمی نظیر آپاندیس این است که در طی دوران تحول و تغییر بدن انسان، کاربردشان را از دست می دهند ولی هنوز استفاده های جانبی برای شان پیدا می شود. نظیر سیخ شدن موی تن که قدیم ها برای بزرگتر نشان دادن هیکل برای ترساندن دشمنان طبیعی وجود داشت. عین کاری که گربه در حین بلوف زدن یا احساس خطر کردن انجام می دهد.

می گویند پرده بکارت ممکن است وسیله ای برای جلوگیری از سرایت بیماری های ویروسی و عفونی به داخل واژن هم باشد. حتما و حتما در دوره های از زندگی قبیله ای و روستانشینی و حتی در بسیاری از قبایل و جوامع سنتی و مذهبی کنونی، بکارت نشانه کمابیش قاطعی برای کنترل سکس زنان بود.

باغبانی از این گلی که در باغچه زندگی ات داری فقط جوانمردی، عشق و احترام می طلبد. در هیچ دوره ای زندگی بشر، زور و کنترل فیزیکی و حتی سنگسار و کمربند عفت نتوانسته است جلو خیانت را بگیرد.

شاید این گفته من ترا اذیت کند ولی بخشی از وسواس و نگرانی های اینچنینی از مردانی سر می زند که از نظر جنسی قادر به برطرف کردن امیال جنسی همسرشان نیستند. اگر رابطه جنسی خوبی دارید و از هماغوشی همدیگر لذت می برید به این افکار نگران، مهار بزن و سعی کن ریشه های تربیتی و فرهنگی اش را در خودت پیدا کنی.

منبع: مجله مرد روز

Sologamy – ازدواج با خود

در میان آنهایی که با خودشان ازدواج می‌کنند عده‌ایی رسما می‌گویند خسته شده‌اند از انتظار و با این کار می پذیرند که مسابقه‌شان به اتمام رسیده‌است.

بعضی‌ها می گویند دیگر تحمل شکسته شدن قلب‌شان را ندارند و با ازدواج با خود، تعهدی می‌کنند که دنبال یک رابطه جدید نباشند.

گروهی در مخالفت با ازدواج با خود، می‌گویند این یک خودخواهی و ولخرجی محض است ولی مگر همه آنهایی که با یک نفر دیگر ازدواج می کنند مراسم بسیار خودخواهانه و گرانی تدارک نمی‌بینند؟

جمعی به شدت مخالفند و معتقدند ما انسانها نیاز به یک همراه و همسر داریم که ما را برای زندگی انتخاب کند تا بخواهد ژن خودش را با ما ترکیب کند تا با هم انسان جدیدی بسازیم.

عده دیگر می گویند ازدواج با خود، غمگین ترین مراسم برای نشان دادن بن بست زندگی مدرن و فردیت است.

عده ایی نیز می گویند بشر با سرعت تمام به سمت تنها شدن می رود و ازدواج با خود، یکی از آثارش است

عده ایی نیز با آنکه می دانند محتاج زندگی جمعی و تائید و توجه هستند ولی به همان اندازه برای فردیت خود استقلال قائلند و  نمی خواهند وارد یک قرارداد همیشگی با یک انسان دیگر شوند که حتما با هم اختلاف و تضاد منافع پیدا خواهند کرد.

منبع: مجله مرد روز

فرق بین زنان و مردان

بزرگ کردن آلت تناسلی با 5 روش طبیعی

همه جا گفته می‌شود که مغز زن‌ها طراحی خاص خودش را دارد و برای همین است که آنها تمایل کمتری به ادامه تحصیل در رشته‌ی ریاضی نشان می‌دهند. زن‌ها در بچگی به بازی با عروسک‌ها و «خاله‌بازی» علاقه نشان می‌دهند و به این دلیل است که در کار خانه‌داری ذاتاً خوب هستند. شایع است که زنان احساسات دیگران را بهتر تشخیص می‌دهند و … این همه، بخش کوچکی از تلقین‌ها و تعبیراتی است که تازگی‌ها توسط دانشمندان عصب‌شناس غلط و بی‌‌اساس تشخیص داده‌ شده‌است.

خانم دکتر کوردلیا فاین، نویسنده‌ی کتاب «توهم جنسیت» پی برده است که عقیده‌ی فراگیری که ادعا می‌کند مغز زنان با مردان فرق دارد هم غیر علمی است و هم به شکل خطرناکی گمراه‌کننده. او خاطر نشان می‌کند که گرایش دختران به عروسک‌‌بازی و علاقه به رنگ صورتی بیشتر از آنکه به مغز ربط داشته باشد برخواسته از تاثیرات زندگی اجتماعی و فرهنگی است.به مناسبت انتشار کتاب توهم جنسیت»، مجله‌ی «سالن» مصاحبه‌ایی را با نویسنده‌ی استرالیایی کتاب ترتیب داده‌است:

انگیزه‌ی اصلی‌ات برای نوشتن کتاب «توهمِ جنسیت» چه بود؟

همه‌ی ماجرا از آنجا شروع شد که کتابی می‌خواندم که مخاطبش والدین بودند و با جدیت تمام مطرح کرده بود که به دلیل تفاوت جسمی فاحش بین دختران و پسران، بهتر است که آنها در کلاس‌های جدا از هم درس بخوانند. وقتی از طریق پاورقی کتاب به سراغ تحقیقات و گزارش‌هایی رفتم که بر اساس آن ادعاهای مبنی بر تفاوت دختران و پسران را عنوان کرده بود، با حیرت تمام متوجه شدم که سوءتعبیر وحشتناکی از تحقیقات «عصب‌شناسی علمی» ارائه شده بود.

با کمی دقت متوجه رواج این روند غیرعلمی در سایر کتاب‌های پرطرفدار که بویژه به تفاوت جنسیتی زنان و مردان می‌پردازند شدم. از وسعت و فراگیری برداشت‌های غلط کاملاً بهت‌زده شدم و به دلیل فقدان دلایل علمی که در نگرش طرفداران تفاوت بین دو جنس وجود دارد، انگیزه‌بخش نوشتن این کتاب تحقیقی شد.

چرا بشر تلاش ‌دارد تا به هر وسیله‌ی ممکن بر این ادعا تاکید کند که مغز زنان با مردان تفاوت دارد؟

ما به جهان پیرامون خود می‌نگریم و می‌خواهیم نابرابری آشکار در وضعیت زندگی زنان و مردان را توضیح دهیم، بنابراین راحت‌تر است که این فاصله و اختلاف فاحش را به طبیعت این دو جنس نسبت دهیم تا اینکه جامعه‌ی بشری را مسئول اختلاف و نابرابری بین زنان و مردان بدانیم.

از زمانی که دانش علمی درباره‌ی مغز بشر شکل گرفته است، قضاوت گمراه‌کننده‌ایی نیز با آن وجود داشته است که سعی کرده نابرابری آشکار بین دو جنس را توجیه کند. فرضیه‌های علمی‌ایی ایجاد شدند که توجه خود را معطوف تفاوت فیزیکی مغز زنان کردند. عده‌ایی اصرار داشتند که مغز زنان کوچک‌تر است و عده‌ایی نیز حدس می‌زدند که جمجمه‌ی زنان شکل مسئله‌داری دارد.

ناگفته نماند که از دوران اولیه‌ی شکل‌گیری«مغز و عصب‌شناسی» که عملاً خودِ مغز را روی ترازو می‌گذاشتند و از طریق وزن کردن آنها به سلامت و پیچیدگی آنها می‌رسیدند تا تکنولوژی بسیار پیشرفته امروزی، هنوز در اولین پیچ و خم‌های تبیین و تشخیص کارکردهای ذهن بشر هستیم.

پس این ادعا که زنان برای تشخیص احساسات و خواندن ذهن دیگران گیرنده‌های قوی دارند از کجا آمده ست؟

بی‌تردید این لقبی که به زنان داده‌اند برداشتی عوامانه است که به دلایل مختلف در جوامع بشری ایجاد شده است ولی اگر به تحقیقات و آزمایش‌های علمی معاصر که در این زمینه صورت گرفته بنگرید پی می‌برید که مردان و زنان به یک اندازه می‌توانند درباره‌ی دیگران حدس بزنند و احساس آنها را دریابند. در همان آزمایش‌ها پی بردند که اگر زنان و مردان را متوجه این امر سازند که جنسیت مصاحبه‌شونده باید در تست مشخص شود هر دو گروه نشان داده‌اند که از خود و توانایی‌های خود تعریف و تمجید بیشتری کرده اند.

باید این موضوع مهم را هم مد نظر داشته باشیم که زنان از توانایی بیشتری برای خواندن ذهن دیگران برخوردارند چون در طول زندگی به آنها یادآوری شده است که در این زمینه باید بهتر از مردان باشند و به همان نسبت به مردان نیز از کودکی تلقین کرده‌اند که نباید و نمی‌توانند به خوبی زنان، فکر دیگران را بخوانند.

بعضی از مردم با استفاده از «علم عصب‌شناسی» به این نتیجه می‌رسند که نحوه‌ی یادگیری دختران و پسران متفاوت از همدیگر است و خواهان ترویج مدارس مجزای دخترانه و پسرانه هستند. نظر شما در این زمینه چیست؟

من مشکل خاصی با مدارسی که فقط دخترانه یا پسرانه هستند ندارم ولی نگرانی‌ام در این است که تکیه‌ی نادرستی بر نتایج علم عصب‌شناسی صورت بگیرد. ما نباید به خودمان اجازه دهیم بر اساس اینکه مثلاً قسمت جلو و راست مغز در حین تست آزمایشگاهی و در برابر آزمون‌های سنجشی چه عکس‌العملی نشان می‌دهد به نتیجه‌گیری‌های شخصی برسیم و مثلاً ادعا کنیم که دختران و پسران شیوه‌ی یادگیری متفاوتی دارند.
کتاب «توهم جنسیت»

نگرانی‌ایی که سعی کردم در کتاب «توهم جنسیت» با استفاده از آخرین دستاوردهای علمی در معرض دید خوانندگان بگذارم. من تلاش کردم نشان دهم که نویسندگان کتاب‌هایی که در بازار سر و صدای زیاد می‌کنند و یا برای‌شان سر وصدای تبلیغاتی راه می‌اندازند نمی‌توانند از طریق تعبیر گمراه‌کننده از نظرسنجی‌ها و تحقیقات، به این نتیجه برسند که بچه‌ها و توانایی‌های آنها را به موضوع تحصیلی خاصی محدود کنند.

پدر و مادرها‌ی دوره‌‌ی معاصر که فرزندان‌شان را در دنیایی تقریباً برابر بزرگ می‌کنند اغلب با بهت و ناباوری به دختران خود که میل دارند با عروسک «باربی» بازی کنند و به پسران‌شان که به اسباب‌بازی‌های جنگی علاقه نشان می‌دهند چشم می‌دوزند. اگر این پدیده ذاتی نیست پس چرا در ابعاد وسیع وجود دارد؟

من وقت زیادی را با والدین بچه‌ها سپری می‌کنم و شاهد این مسئله‌ی ناگوار هستم که والدین با تمام همت و انگیزه‌ی خیرخواهانه و تلاشی که به خرج می‌دهند تا فضای تربیتی سالم و بدون تاکید بر جنسیت را برای آنها ایجاد کنند نمی‌توانند دختران و پسران خود را از صف‌بندی جنسیتی جامعه جدا کنند.

حقیقت این است که بچه‌ها قدم به دنیایی می‌گذارند که جنسیت، آشکارترین تقسیم‌بندی اجتماعی است، تقسیم‌بندی‌ایی که مدام بر جدایی و تفاوت کودکان از طریق لباس و سایر نشانه‌ها انگشت می‌گذارد. بچه‌ها در دامان والدینی تربیت می‌شوند که خودشان میزبان مجموعه‌ی خودآگاه و ناخودآگاهی از توقعات جنسیتی هستند. تحقیقات پیاپی نشان داده است که نسل معاصر والدین نیز به این واقعیت سنتی گرایش دارند که توقع دخترانه و یا پسرانه بودن فرزندان‌شان بیشتر از آن است که بچه‌ها به طور طبیعی بروز می‌دهند.

منبع: مجله مرد روز