عشقم تا حالی باکره است داستان سکسی افغانی

بدن چرب شده ی دخترک افغان برای ماساژ
gap3xy بدن چرب شده ی دخترک افغان برای ماساژ

💦💋سایت فقط Gap3xy.com💋💦

سال دوم پوهنتون بود که با زرغونه آشنا شدم. خودم بیژن استم… یک بچه از شمال و ۲۳ ساله. ننگرهار پوهنتون میرم و در آنجا رابطه خوبی دارم. داستانی که میخوایم بنویسم حالا هم ادامه داره و همچنان پایدار است …
بریم سر زرغونه ۳ ساله که باهم دوست استیم و یک و نیم سال میشه که باهم رابطه سکس کامل داریم.
سال دوم پوهنتون اوایلش بود که با مهتاب آشنا شدم.
دختری که یک سال از من کوچکتر بود.
یک دختر پکتیاوال در پوهنتون ننگرهار
به هر حال باهم دوست شدیم و خیلی خوب شدیم و نزدیک به اخرای سال دیگه لب می گرفتیم و خیلی همدیگه را دست مالی میکدیم اما هی چوقت جای نداشتیم البته لازم به ذکر است که بگم زرغونه بسیار سخت راضی میشه و هنوز هم که هنوز است نمانده پرده اش را بزنم که البته چندان خودم هم نمیخوایم به دو دلیل
یک این که دختر بمانه
دو اینکه عاشق کونم استم
و به همین خاطر اسم داستانم را این گذاشتم…
سال اول باهم بودن ما تمام شد و ترم جدید شروع شد و این ترم بسیار داستان داشتیم قرار بر این گذاشتیم که این ترم با ساک زدن و این کار ها همدیگه را ارضا کنیم از مهتاب برتان بگم که سایز سینه اش ۷۰ و قدش ۱۶۵ و وزنش ۶۰ میباشد. کونش نسبت به بدنش بزرگ است اما اندامش آنچنان سکسی نیست. فقط کونش خوب است. میزان ۹۴ بود که در ننگرهار یک خانه گرفتیم که صاحبش آدم دنیا دیده بود لازم است بگم خودما در شمال جای داریم و وضع ما خوب است؛ اما زرغونه نمی تانست شمال بیایه.
خانه را برای یک شبانه روز اجاره کردم و برای اولین بار قرار بود راحت در بغل هم باشیم وقتی ساکن شدیم هردو لباس هایمان را تبدیل کردیم که دیدم…
فکککک زرغونه چی پوشیده… یک زیرپیراهن یخن باز بدون سینه بند و عملاً تا نزدیکای نوک جیگری سینه اش معلوم بود با یک شلوارک خیلی خودش را سکسی کرده بود و تا نزدیکم شد لب گرفتیم. به شدت لب همدیگه را خوردیم و خوب با سینه اش بازی کردم که کاملا در اختیار من بود آن روز حتی اگه میخواستم میتانستم پرده اش را بزنم ولی دلم میخواهد پرده اش را در لباس عروسی پاره کنم.
بردمش به اتاق خواب و افتادیم به تخت و همچنان لب همدیگه را می چوشیدیم. لب چوشی صدا دار یک بچه ۲۱ ساله و یک دختر ۱۹ ساله… زبان های مان در دهن هم بود کاملا و بسیار کیف میکردیم. زیرپیراهنش را از بدنش در آوردم و به جان سینه هایش افتادم. کل سینش پر تف شده بود و تر و زرغونه داشت برای خودش لذت میبرد. لیسیدن بدنش را آوردم پایین و رسیدم به شلوارکش که وقتی شلوارکش را لُچ کردم دیدم شرت هم نداره قلبم ایستاد شد. من که کسش را چند بار دیده بودم وقتی زود نشان هم میدادیم همیشه موی داشت. اولین بار بود این قسمی سفید و پاک کسش را میدیدم. همیشه دوس داشت کسش را بچوشم. البته این را هم بگم آرزوی خودش این بود که آب مرا بخوره، همیشه میگفت: آبت را بخورم آن روز دیگه چیزی نمیخورم که طعمش بمانه.
رفتم سمت کسش و کسش را چوشیدم خوب میچوشیدم. آن فاصله بین کون و کس را می لیسیدم و زبانم سمت سوراخ کونش رفت.
برش گفتم: پشتش را بالا بگیره که دیگه کامل بچوشم کون و کسش را
آب از کسش میچکید و از کونش هم تف من در جریان بود برش گفتم: چکار کنم که ارضا شوی که گفت: بچوش… زبانم را روی کسش میکشیدم که دیدم یک قسمی شد و گفت: آمدم و من هم احساس خوبی پیدا کردم. بعد نوبت او شد آمد رویم و پیراهنم را لُچ کرد و شلوارم را پایین کشید. کیرم را که ۱۶ سانتی است به دستش گرفت و مالید. سر کیرم را بوسید و به دهنش کرد. گفت 69 شویم که گفتم: اوکی و ادامه دادیم.
کمی که برایم ساک زد گفتم: زرغونه چکار بکنیم آخر؟؟
بکنمت؟
گفت: نمیفامم بیژن… راستش دلم میخواهد اما …
گفتم: زرغونه عزیزم کونته کدام مشکل ایجاد نمیشه و او هم که بسیار عشق من رویش اثر کرده بود قبول کرد و لب همدیگه را بوسیدیم و صندوقی شد. با تف انگشتم را به کونش کردم
آن هم خیلی آرام بعد شروع کردم به چوشیدن کونش و زبانم را داخل سوراخش میکردم. خیلی لذت میبردم . سر کیرم را دم کونش گرفتم که دیدم داخل نمیره سعی کردم دوتا انگشتم را داخل بکنم و کونش را کش بدم
این دفعه سر کیرم را دم کونش تیلا دادم که با یک ناله عشقی آه کشید و کیرم آرام داخل بدنش رفت. بلاخره به آرزوی مان رسیده بودیم .
آرام پس و پیش کردم و کاملا تنگی کونش محسوس بود.
حدود ۳،۴ دقیقه که آرام پس و پیش کردم دیدم آبم داره میایه. چون نه چیزی زده بودم و نه چیزی خورده بود آبم زود میایه. برش گفتم و گفت: بده بچوشم. من گفتم: نوش جانت البته شاید اگه میدانست بوی بد و مزه بد داره شاید با آن اشتها نمی چوشید اما چون اولین بار با اشتها خورد دیگه عادت کرد کیرم را از کونش در آوردم و به دهنش گذاشتم و خالی کردم و تمامش را قورت کرد. این قضیه گذشت و من آن سال دو بار دیگه در همان خانه کرایه ای گاییدمش. تابستان ۹۵ که رخصت شدیم و قسمت جذاب ماجرا…

من قندز به خانه ما آمدم و او پکتیا خانه اش
وسط تابستان بود یک چیز به فکرم رسید جرقه ای که تابستانم را رویایی کرد. گفتم برت نیاز دارم زرغونه گفت: نمیشه حالی …
گفتم من یک فکر دارم.گفت چی؟؟
وقتی گفتم بسیار از ذهن خلاق من متعجب شد
برش گفتم: زرغونه من برایت تکت هوایی میگیرم و تو صبح وقت پرواز از خانه بیرون میایی و به خانه میگی میرم پیش دوستانم و با طیاره میایی قندز در خانه ما و غروب یک تکت هوایی دیگه میگیری و خانه برمیگردی… سفر های یک روزه برای کون دادن… خیلی از این فکر من لذت برد….
خانه ما آماده بود و تکتش را گرفتم
پدر مادرم هم که اهمیت نمیدادن کجا استم و چیکار میکنم. زرغونه صبح به خانه گفت: با دوستانم بیرون میرم و آمد و غروب قبل از ساعت ۸ خانه شان برگشت. پاک و صفا و بدون هیچ اثری.
اما این میان چه اتفاقاتی افتاد.
صبح ساعت ۸ هواپیما حرکت میکنه و ۹ میرسه و من دنبالش میرم و ساعت ۱۰ و نیم خانه استیم. مستقیم به اتاق میبرمش خواب و همدیگه را لُچ میکنیم و کلا عشق بازی و محبت و لب چوشی و دست بازی و وقتی سراغ کونش میرم مغزم شور میخوره. میبینم یک دانه از این چیز هایی خریده که داخل کون میمانن و به بیخش نمیره و برای باز نگه داشتن سوراخ کون است. اسمش را نمیدانم حقیقتش
وقتی دیدمش پشمایم ریخت
گفتم: زرغونه ای چی است؟
گفت: وقت زیاد نداشتیم و این را خریدم که وقتت تلف نشوه حالی هم زود کارت را بکن یک لبخند ملیح زد
شدیدن شهوتی شده بودم از صبح تا حالی یعنی حدود ۴ ساعت آن در کونش بود… بسیار تعجب کردم کیرم را به دهنش کردم و سراغ کونش رفتم
باز آن را از درون کونش در آوردم و کیرم را درون کردم و یک ناله پر از عشق مثل همیشه کشید و من هم که این بار اسپری زده بودم بسیار به حالت داگ استایل کون کردمش و دائم سوراخش را باز میکردم و نگاه میکردم مثل فیلم ها که دوستان در جریانش هستن، لذت بینهایت داشتم و غرق کونش بودم که گفتم بیا کیرم خشک شد
به دهنش درون کرد و ساک زد و گفت: زحمتم هایم را با ریختن آبت تلف نکنی!!! تمامش را باید داشتی باشی که بخورم… با آن عشوه خاصش و من هم گفتم: بچشم عزیزم دوباره سراغ کونش رفتم باز هم داگ استایل که این بار کاملا سوراخش باز بود، درون کردم و تند تلمبه زدم و تقریبا چهار پنج دقیقه سرعتی زدم بعد دراز کشیدم از پشت و او هم به پشت رویم خوابید. کیرم را تنظیم کردم و به کونش فرستادم. در این حالت که میکردم دیدم آخرایش است رفتم لای سینه اش و کیرم را به لای سینه اش گذاشتم که این حرکت را هم از فیلم ها یاد گرفته بودم. موقع آمدن آبم از لای سینه اش پیش کردم و به دهنش ریختم قورت کرد و لب گرفتیم… صدای آمد ترسید که من گفتم تشویش نکو
نان چاشت را آوردن و خندید و گفت: لعنتی گویم ده سرم سرم. لباس را پوشید و برای اینکه خانوداه اش نفهمند حمام نکرد و نان چاشت را خوردیم و در بغل هم خوابیدیم تا حدود ساعت ۴ باز به میدان هوایی رفتیم و پکتیا برگشت… اولین تجربه این حرکت جدید ما بینهایت لذت بخش بود از آن وقت هر پنجشنبه مثلاً با دوستان کوه نوردی میرفت و میامد به من کون میداد. من هم واقعاً عاشقشم و منتظریم تا پوهنتون تمام شود و خواستگاریش برم. در طول آن تابستان ۸ بار شمال آمد و ۶۰۰ کیلومتر هر دفعه برای کون دادن پرواز کرد برای دادن به من و خوردن آبم. البته بعضی وقتا به کونش خالی میکنم که غالمغال میکنه و آبم را که از درون کونش درحال بیرون ریختن است با دست به دهنش میماله. آخرین بار اوایل جواز بود که سفر یک روزه با محتوای سکس داشت و کاملا گشاد شده بود. خوشبختانه از آن بیماری های کون هم نگرفت و حالا که یک سال از آن روزها میگذره و ما همچنان سکس از کون داریم مشکلی برایش پیش نیامد. شاید بخاطر رعایت کردن مسائل صحی است که پاکی را در نظر میگیریم. یک سال مانده تا دیگه مخفیانه برم کون نده و تازه کسش را هم فتح کنم. امیدوارم لذت برده باشید رفقای گلم… برای ما همچنان آرزوی خوشبختی کنید. قربان همه تان