گروپ سکسی گپ

مشکل در پخش ویدیو های سایت

دوستان ما صفحات خود در اکس ویدیوز را بند کده ایم. در تلاش استیم با تیمی که استخدام کده ایم ویدیو ها را برای سهولت شما عزیزان بالای سایت سکسی گپ آپلود کنیم تا در مصرف اینترنت شما صرفه جویی شده و سرعت تماشای ویدیو ها نیز بالا تر برود.

با تشکر از صبر و حوصله مندی شما عزیزان!

سکسی گپ، اولین مجله ی سکسی در افغانستان!

ستاره افغان افتخار افغان ها آناهیتا جان در مدل جدید 2

ستاره افغان افتخار افغان ها آناهیتا جان در مدل جدید

gap3xy ستاره افغان افتخار افغان ها آناهیتا جان در مدل جدید

همه کیرها یک لذت دارند!!! داستان جدید و سکسی افغانی

کیر شق کامران جان از سویدن

gap3xy کیر شق کامران جان از سویدن

همه کیرها یک لذت دارند!!!
این داستان را زنان و دختران صد در صد بخوانند و از آن پند بگیرند و مانند من خودشان را تباه نکنند.
فرستنده، مژگان، ناشناس!!!
سکسی گپ، اولین مجله ی سکسی در افغانستان!
من یک زن معمولی و گم نام هستم و این داستان را با جمله های سکسی برای تان می نویسم که باعث شود آن را تا پایان بخوانید و مانند من خودتان را دچار عذاب وجدان نکنید.
داستانی را که می خوانید پنج سال پیش رخ داده بود، یک سال از عروسی ام گذشته بود، من با مادر شوهرم و دخترش زنده گی داشتم، شوهرم در اثر کارد زدن به یک همسایه ی دُکانش برای چند ماه زندانی شد، من با مادر شوهرم و دخترش به زنده گی خویش ادامه دادیم.
وقتی که عروسی کرده بودم، خیلی زیاد با شوهرم شهوت رانی می کردیم که کاملا معتاد کیر و کوس شده بودیم، زندانی شدن شوهرم برایم بسیار سخت تمام شده بود.
شوهرم بسیار آدم صمیمی با همسایه های کوچه ماست و خیلی دوست باز است، همسایه دست چپ ما یک پسر هفده ساله در آن زمان داشت که نامش سهراب است و از وقتی که شوهرم زندانی شده بود، او با ما در کارهای بیرون از خانه کمک می کرد و راحت در خانه ما رفت و آمد داشت، مادر شوهرم با دخترش گاهی یک روز از صبح تا شام به خانه دختر دیگرش می روند، یک روز آن ها رفتند و من در خانه تنها ماندم که، ناگهان کیر شوهرم به یادم آمد، چون بیش تر از چهار ماه شده بود شوهرم زندانی شده بود و رنگ کیر را ندیده بودم و به خاطر کیر خودم را به در و دیوار می زدم، کوسم در مشتم بود و آن را به شدت مالش می دادم که، ناگهان صدای تک تک دروازه آمد، رفتم که دروازه را وا کنم، دیدم که سهراب می باشد، بعد از احوال پرسی گفت، خاله مژگان من به شهر کمی کار دارم تو چیزی کار نداری که برایت بیاورم؟ چون من بسیار شهوتی شده بودم از آن پسر تازه و نوجوانک نمی توانستم بگذرم، از سوی دیگر به خودم گفتم که، کیر این پسر چه گونه لذت خواهد داشت و شاید کیرش نسبت به شوهرم لذت زیادتر داشته باشد؟ برایش گفتم، اکنون به شهر چیزی کار ندارم اما در خانه کمی کار دارم، گفت چه کار است؟ گفتم، سیم برق ما خراب شده است اگر می توانی آن را دوباره برایم ما بسازی، گفت باش یک بار ببینمش.
او را به داخل اتاق رهنمایی کردم و او پیش بود و من در پشتش بودم، وقتی که داخل اتاق شد از پشت بغلش کردم، بسیار وارخطا یا سراسیمه شد و ترسید، گفتم، نترس کسی در خانه نسیت راحت باش.
بی چاره بسیار هیجانی شده بود، چون برای بار اول بود که یک زن در بدنش دست می زد.
بسیار یک پسر نلغه (تازه و نوجوان) بود، کاملا بدن بی مو، کمی چاق و عضلاتی داشت.
بسیار زاری می کرد که کسی نیاید و ما را گیر نکند، من برایش می گفتم، راحت باش کسی ما را گیر نمی کند و اگر کسی هم بیاید من ترا پنهان می کنم، بعد از آن گفت، من نمی خواهم که به لالا جمشید خیانت کنم، جمشید نام شوهرم می باشد، من به شدت گفتم، بس است دیگر راحت باش، اکنون تو در اختیار من هستی هر چه من بخواهم همان می شود، دیدم که به انسان تسلیم شده مبدل شده است.
یک بار حس کردم که من در حال بچه بازی هستم و او هم کم کم در حال آرام شدن بود و از من خوشش آمده بود، من حالت را به سود خود دیدم، اول در بغلم خوب فشارش دادم، بعد از آن لب هایش را چوشیدم، بعد از آن برایش گفتم که روی و گردنم را ببوسد و بچوشد، خیلی کیف می کردم و خیلی شهوتی شده بودم، بعد سینه هایم را از یخنم یا یخه ام بیرون کردم و گفتم مالش شان کن و او شروع کرد به مالش کردن آن ها، اوووف بسیار کیف می کردم، چون بعد از چند ماه بود که یک پسر در بدنم دست می زند، بعد از آن برایش گفتم که، نوک های سینه هایم را بچوش و او به چوشیدن شروع کرد که از لذت زیاد دیوانه شده بودم، دیدم که کیرش بیدار شده است به آهسته گی کیرش را مالش می دادم و ناله هایش بیرون شده بود، بعد از آن ایزار یا تنبانش را بیرون کردم، عجب کیری داشت مانند خودش کیرش هم نلغه و نوجوان بود.
کیرش بسیار تازه، نوجوان، سفید و چاق بود که، کله کیرش بسیار سرخ و بزرگ بود، چون بار اولش بود که با یک زن بود کیرش بسیار بزرگ شده بود و داغ آمده بود، وقتی که با دستان نرمم از کمر کیرش گرفتم بسیار کیف می کرد و بسیار شهوتی شده بود کاملا به پارچه ی از آتش تبدیل شده بود، چون بسیار شهوتی شده بودم و نمی دانستم که چه می کنم، زانو زدم از کله کیرش چند تا بوسه گرفتم، دیدم که با این کار بسیار کیف می کند، بعد کله کیرش را به چوشیدن شروع کردم، وقتی که زبانم را در کله کیرش می چرخاندم از شدت لذت نفس هایش بند بند می شد. بعد از آن، من دامنم را بالا کردم و تنبانم را کشیدم چون، سهراب زیاد شهوتی شده بود خودش نیکرم را پایین کرد و از دیدن کوسم بدنش را لرزه گرفته بود، بعد از آن، هم کیرش را و هم کوسم را خوب زیاد تف زدم، زانو زدم و خودم را خم کردم و کونم را بالا گرفتم، قسمی که کوسم بیرون برآمد، او در پشتم زانو زد و دستانش را در پله های کونم گذاشت و کیرش را در غار کوسم برابر کرد و فشار داد، وااای حس کردم که کیر داغش تا بیخ داخل کوسم شد، اوووف عجب لذتی داشت، داغی و کیرش را حس می کردم که در کوسم رفت و آمد می کرد و از لذت زیاد در حال دیوانه شدن بودم و کاملا خودم را گم کرده بودم و او ناله می کرد و نفس های عمیق می کشید، می گفت، مژگان من آتش گرفته ام و کم است قلبم انفجار کند و به فشار و به سرعت کیرش را به کوسم می زد.
برایش گفتم که، آب کیرت را بیرون از کوسم بریزانی نه در داخل کوسم ممکن حامله شوم، گفت درست است.
بعد از ده دقیقه یا بیش تر از آن مرا بسیار سخت می گایید که آب کیرش در حال آمدن بود، گفت آب کیرم می آید، بعد از آن کیرش را از کوسم بیرون کرد و به مالش دادن آن شروع کرد که، ناگهان آب کیرش به سرعت روی سینه هایم پرید، ناله هایش با پریدن آب کیرش هم بلند شد، آب کیرش بسیار داغ بود و داغی آن را روی سینه هایم حس می کردم.
وقتی که آب کیرش پرید کیرش بسیار زیبا، بزرگ و داغ آمده بود و کاملا با آب کوسم چرب شده بود، من همه آب کیرش را روی سینه هایم چرب کردم و آب کیرش بسیار بوی خوش داشت، من عاشق بوی آب منی هستم.
او سرد شد، گفتم خوشت آمد؟ گفت بسیار زیاد خوشم آمد، من گفتم، اما من سرد نشده ام و بعد از آن هر دوی ما همه لباس های خویش را کشیدیم و او را در آغوشم گرفتم و به بوسیدنش شروع کردم، یعنی اگر انسان شهوتی شود ترسش هم از بین می رود، که بعد از چند دقیقه کیرش دوباره بیدار شد، باز به گاییدن شروع کرد که خیلی کیف کردیم، این بار آب کیرش را در درز کونم پاش داد، بعد از آن گفت، مژگان امکان دارد یک بار کونت هم کنم، چون مزه کون را تا حال ندیده ام، گفتم درست است، چون بسیار شهوتی شده بودم برایش گفتم که، کونم را نیز خوب بگایی، اما می ترسیدم که کونم زیاد درد نکند رفتم واسیلین را از رَوَک الماری آوردم، هم کیرش را و هم کونم را خوب زیاد چرب کردم و او کیرش را بسیار به سختی داخل کونم کرد، چون قبلا به کسی کون نداده بودم و کونم بسیار تنگ بود که خیلی درد را دیدم، زمانی که کله کیرش داخل کونم شد از شدت درد چشمانم سیاهی کرد، اما از شدت شهوت دردش را تحمل کردم و فکر می کردم که یک میخ آهنی داغ با سر بزرگ در کونم فرو می رود و گوشت کونم را سوراخ می کند و غار کونم را می سوزاند، چون بار سومش بود که کیرش برخاسته بود و آب کیرش هم کم مانده بود که به همین سبب آب کیرش بسیاری به دیری آمد و کونم را پاره کرد و آن را کفاند و خیلی کونم داغ آمده بود و بسیار زیاد کشاد شده بود، چون کیرش را تا بیخ داخل می کرد که، بعد از چند ضربه و کشاد شدن کونم، رفت و آمد کیرش را آسان کرد، بعد از چند دقیقه همه آب داغ کیرش را در داخل کونم پاش داد، بعد از آن که کیرش را از کونم بیرون کرد، کیرش بسیار مردار شده بود و ممکن از سوراخ کیرش برخی مکروب ها وارد بدنش شده بود، بعد از آن که مرا کون کرد من هم سرد شدم، و کونم تا چند روز درد می کرد، حتا شکم هم چنان درد می کرد، یعنی بعد از این که کون دادن را تجربه کردم به سرعت پی بردم که کون دادن یک کار غیر طبیعی و بی شعورانه می باشد و هرگز در آینده نمی خواهم که بار دیگر کونم بدهم.
سهراب با بدن کوفته شده اش آهسته به خانه شان رفت و هنگام رفتن گفت، سیم برق خانه تان خراب نشده بود بل که سیم برق کوست خراب شده بود.
بعد از آن من بسیار پشیمان شدم، چون فکر می کردم که کیر هر مرد لذت جداگانه دارد، در حالی که لذت کیر آن پسر صد در صد مانند کیر شوهرم بود و احمق شدم که خودم را به این گناه آلوده کردم، بعد از آن به شدت تمام قسم خوردم که در آینده تنها از کیر شوهرم لذت می برم و دیگر هرگز به او دوباره خیانت نمی کنم و آن چه که خیلی مرا تکان هم داد این بود، شوهرم یک هفته بعد از آن سکسم با سهراب از زندان آزاد شد و من خیلی افسوس کردم که کاش شهوتم را کنترُل می کردم و صبر می کردم و با شوهرم سکس می کردم و آن حادثه که گاهی به یادم می آید خودم را سرزنش می کنم و حتا گریه هم می کنم که سرم را بسیار درد می گیرد…
من از همه زنان و دختران خواهش می کنم که تنها از کیر شوهرتان لذت ببرید چون، کیر همه مردان جهان، یک لذت را دارد و همه کیرها از گوشت ساخته شده است که هیچ استخوان در آن نیست، به همین شکل مردان هم چنان بدانند که کوس همه زنان یک لذت را دارد و آن هم تنها از کوس زن شان لذت ببرند. باز هم ای زنان و دختران، به خدا قسم می خورم که لذت همه کیرها یک سان است و از هم هیچ فرقی ندارد و تنها از کیر شوهرتان لذت ببرید این یک هُشدار برای دختران و زنان بود که باید از من پند و عبرت بگیرند.
اگر بی ادبی کرده باشم معذرت و پوزش می خواهم چون، خواستم شما را با این جمله های سکسی تحریک کنم که، باعث شود این داستان را تا پایان بخوانید و از من تجربه بگیرید که همه کیرها یک لذت دارند.
سپاس.
پایان/ بهار ۱۳۹۳
دلیل اتفاق داستان، زن ها فکر می کنند که، هر کیر از خود لذت جداگانه دارد، در حالی که همه کیرها یک لذت دارند.
اگر شما هم داستان پندآمیز دارید با تغییر هویت تان بفرستید نشر می شود.
دیدگاه های را در کُمنت بنویسید.

ویدیوی سکسی ازبکی جدید

ستاره افغان افتخار افغان ها آناهیتا جان در مدل جدید

ستاره افغان افتخار افغان ها آناهیتا جان در مدل جدید

gap3xy ستاره افغان افتخار افغان ها آناهیتا جان در مدل جدید

کون سکسی فایزه جان قند

کون سکسی فایزه جان قند

gap3xy کون سکسی فایزه جان قند

ویدیوی سکسی لیلا جون هزاره در حمام وبکم سکسی هزارگی

کیر مصطفی جان در لندن

کیر مصطفی جان در لندن

gap3xy کیر مصطفی جان در لندن

بهشت زمینی زهرا جان بین چادر

بهشت زمینی زهرا جان بین چادر

gap3xy بهشت زمینی زهرا جان بین چادر

ویدیوی سکسی زنکه خیانتکار افغان

بدن سکسی دانشجوی ایرانی در اتریش

بدن سکسی دانشجوی ایرانی در اتریش

gap3xy بدن سکسی دانشجوی ایرانی در اتریش

کون مقبول و سکسی افغانی در پاکستان

کون مقبول و سکسی افغانی در پاکستان

gap3xy کون مقبول و سکسی افغانی در پاکستان

خسرو آن قدر کوس گایید که آخر سکته قلبی کرد داستان جدید سکسی افغانی

کون سکسی مهاجر افغان در پاریس فرانسه

gap3xy کون سکسی مهاجر افغان در پاریس فرانسه

خسرو آن قدر کوس گایید که آخر سکته قلبی کرد!!!
دوستان گرامی! اگر این داستان را تا پایان بخوانید هرگز احساس پشیمانی نخواهید کرد، چون این داستان بسیار جالب، پندآمیز، خنده دار و پُر معلومات برای تان می باشد و زنده گی واقعی یک مرد سه زن را برای تان به تصویر کشیده است.
فرستنده، شکیبا، ناشناس!!!
سکسی گپ، اولین مجله ی سکسی در افغانستان!
این داستان را یک زن کم سواد برایم فرستاده است که ناچار شدم آن را خودم یعنی صاحب صحفه دوباره باز نویسی و اصلاح کنم با وجودی که آن زن خیلی به دقت کوشش کرده است که داستان زنده گی اش را به شکل واقعی آن بنویسد.
نامم شکیبا می باشد، سنم ۴۸ ساله شده است، قدم میانه می باشد، پوست بدنم سفید است، موها و چشمان سیاه دارم، من مکتب نه بل که کمی مدرسه دینی خوانده ام که به راحتی خط فارسی را نیز خوانده و نوشته می توانم، شش تا فرزند دارم، سنم ۱۷ ساله بود که عروسی کردم و یک سال پیش شوهرم در اثر سکته قلبی در گذشت و از طریق دخترم به فیس بوک دست رسی پیدا کردم و زمانی که به این صفحه رو به رو شدم خواستم که من هم داستان تکان دهنده ی یک مرد سه زن را برای تان پُست کنم.
نام شوهرم خسرو بود، او یک مرد معمولی و یک بدن معمولی داشت و اما بی اندازه شهوت ران و شهوتی بود، راستش از نگاه قوه جنسی و کیر بسیار نیرومند بود و خیلی یک کیر زیبا، چاق، بزرگ و دراز داشت و هر خایه داشت به اندازه تخم مرغ و کیرش خیلی آب منی تولید می کرد، او تاجر میوه خشک بود و خیلی پول دار هم بود.
داستان کوتاه، زمانی که او با من عروسی کرد تا دو سال هر شب مرا مجبور می کرد که با او سکس کنم، راستش من آن قدر توانانی نداشتم که آتش آن شهوت ران را فرو بنشانم و حتا برخی شب مرا مرا مجبور می کرد که دو بار با او سکس کنم، آخر اوقاتم تلخ شد و شروع کردم به جنگ کردن با او چون زنان همیشه برای سکس کردن آماده نمی باشند و در یک ماه بیش تر از یک هفته از سکس کردن بدشان می آید، اما خسرو فکر می کرد که من با او دشمن شده ام و حتا مرا با لت و کوب کردن مجبور می کرد با او سکس کنم که اوقات ما بسیار تلخ شده بود.
زمانی که دید من برایش کافی نیستم او یک دختر دیگر را نیز توسط پول از خانواده اش خرید، چون از فقر خانواده ی آن دختر استفاده کرد و آن دختر مجبور شد که مرد زن دار را بگیرد و با خسرو عروسی کند، راستش من خیلی به خسرو زاری کردم که نکن عروسی اما این کار را کرد، چون زورم برایش نمی رسید و آتش شهوت چشمانش را کور کرده بود، نام آن دختر منیژه است، راستش او دختر بسیار زیبا است و خیلی یک دختر با حسادت و شیشک می باشد، زمانی که منیژه به خانه ما آمد دشمنی من با او شروع شد و در بین ما خسرو دو تقسیم شد، یعنی یک شب پیش من می بود و یک شب دیگر پیش او، ما همیشه کوشش می کردم که به یک دیگر ضرر برسانیم و زمانی که خسرو در خانه نمی بود ما باهم می جنگیدیم که خانه ما به دوزخ تبدیل شده بود، در همین زمان بود که خسرو با یک زن بیوه نیز عروسی کرد، چون آن زن یک زن پول پرست بود و پول های خسرو دلش را شکار کرده بود و بسیار با مهارت خسرو را راضی کرد که با او عروسی کند که در نتیجه خسرو سه زنه شد.
در خانه ما بسیار یک حالت عجیب حکم فرما شده بود و این سه زن یعنی ما مانند دشمنان تشنه به خون با هم رفتار می کردیم و ما سه تا زن، خسرو را سه تقسیم کرده بودیم و خسرو نوبت کرده بود که یک شب پیش من باشد، یک شب پیش منیژه و یک شب دیگر پیش سیمین می بود، آن قدر حالت و فضای خانه خراب بود که گفتن آن ها داستان را بسیار زیاد دراز می کند.
ما سه نفر در همه چیز باهم رقابت داشتیم حتا به کوس دادن به خسرو نیز باهم رقابت می کردیم، یک روز من با منیژه جنگ می کردم که گفت، امشب خسرو با من دو بار سکس کرد، با این شنیدن این گپ من و سیمین را بسیار زور داد، چون بسیار دیر شده بود که خسرو با من سکس نکرده بود اما با منیژه شب نوبتش دو بار سکس می کند، بعد از آن من با سیمین نیز تصمیم گرفتیم که خسرو را مجبور کنیم که با ما هم چنان شب دو بار سکس کند و اگر دو بار نمی کند کم از کم یک بار که کند، سر آن روز رقابت کوس دادن در بین ما به شدت آغاز شد و هر سه ما بیش ترین کوشش خود را می کردیم که به خاطر انتقام از یک دیگر خسرو را مانند گاو بدوشیم و هر شب شیرش را بیرون کنیم.  ما آن زمان خیلی یک زنده گی بد را می گذراندیم و از زنده گی خوش هیچ راضی نبودیم و دشمنی ما به اوجش رسیده بود، یک شب نوبت من بود که خسرو باید پیش من باشد، شب که شد خسرو را گفتم بیا با من سکس کن، گفت تو که از سکس کردن بدت می آید از چه وقت شوقی کیر شدی؟ من گفتم که، بسیار دیر شده است با من سکس نکردی بیا امشب بکن، گفت درست، آن شب باهم سکس کردیم و نیمه های شب بود که برای آب خوردن از جایش برخاست و من تصادفی بیدار بودم، وقتی دوباره آمد من به آهسته گی دستم را بردم و از کمر کیرش گرفتم، گفت، چه می کنی شکیبا؟ گفتم کوسم می خارد، گفت، امشب که باهم سکس کردیم خارش کوست گم نشده است؟ گفتم نه، دیدم که کیرش کم کم داغ و بزرگ شد و به شدت شوق کوس بر سرش زد و لحاف را به شدت دور زد و شروع کرد به زدن و کندن، چون آب منی اش کم بود بسیار به دیری آبش آمد و بسیار به شدت می گایید حتا فکر می کردم که تخت خواب در حال شکستن است، یعنی اگر کیر بخیزد بلاه می خیزد و همین که آبش آمد مانند انسان های که از جنگ جهانی به خانه آمده باشند خسته و کوفته به خواب رفت و من در دلم گفتم که فردا به منیژه و سیمین می گویم که من با خسرو امشب دو بار سکس کردیم که آن ها را بسیار زور بدهد.
فردا که شد به خاطر این که منیژه و سیمین را زور بدهد رفتم غسل کردم و برای شان دروغ گفتم که امشب با خسرو سه بار سکس کردم که خیلی زورشان داده بود، به همین شکل رقابت به خاطر کوس دادن به خسرو به شدت جریان داشت، یک شب دیگر که نوبت من باز آمده بود، من خسرو را گفتم که بیا باهم سکس کنیم، گفت، او زن به خدا انرژی ندارم یک وقت که می گفتمت بیا کوس بده که نمی دادی اکنون چرا شَلَه هستی؟ مردها بسیار زود شهوت شان بیدار می شود و همین که نام کوس را بشوند و یا در کیر شان دست زده شود بسیار به سرعت کیرشان می خیزد و من از این حیله استفاده کردم و نام کوسم را می گرفتم و همه لباس هایم را بیرون می کردم و خودم را در پشتش مالش می دادم، دیدم که تسلیم شد و با من سکس کرد و می گفت به خدا شما زنان مرا کدام روز با این کوس های تان می کُشید و من این قدر انرژی از کجا کنم که هر شب با شما سکس کنم، به همین شکل منیژه و سیمین نیز او را هر شب به سکس کردن مجبور می کردند.
خسرو بارها و بارها تصمیم گرفت که با ما هر شب سکس نکند اما او معتاد کوس کردن شده بود و همین که بدن برهنه ما را می دید کیرش بر می خاست و فکر کنم که پشیمان شده بود که چرا سه زن گرفته است.
به همین شکل او بسیار ضعیف شده بود، رنگش همیشه زرد می بود و بسیار لاغر شده بود، با وجودی که اشتهایش بد نبود اما همه انرژی که از نان خوردن به دست می آورد آن انرژی به آب منی تبدیل می شد و آن آن آب و انرژی را در کوس ما سه نفر خالی می کرد، معافیت بدنش بسیار ضعیف و پایین آمده بود که با اندک ترین چیز بیمار می شد و تاب کوچک ترین صدا را نداشت و همیشه بد خُلقی می کرد و عصبانی بود.
ما سه زن به گونه ی مجموعی ۱۷ تا فرزند به خسرو به دنیا آوردیم و خسرو در سن ۵۲ ساله گی به شدت ضعیف شده بود که تکلیف قلبی نیز پیدا کرده بود و دُکتُران برایش گفتند که تو باید به بدنت انرژی و استراحت بدهی و برای چند زمانی با زنانت سکس نکنی، اما او یک شب دچار حمله قلبی شد و در شفاخانه در اثر سکته قلبی از بین رفت و ما سه زن را بی کیر رها کرده و رفت، بعد از مرگ خسرو ما سه زن دیگر در خانه خسرو گذران نتوانستیم و ما دارای خسرو را در بین فرزندان ما تقسیم کردیم و جدا به زنده گی کردن شروع کردیم.
اگر خسرو در شهوت رانی افراط و زیاده روی نمی کرد شاید صد سال عمر می کرد و او همیشه هوش و حواسش روی مسایل سکسی و پول پیدا کردن بود و همشیه افتخار می کرد که زیاد فرزند داشته باشد و چند تا زن نیز در کنارم باشند، با این حال برخی مردان حتا چهار تا زن هم می گیرند که خدا می داند که آن ها چه حال روز می داشته باشند.
اگر خسرو تنها به من اکتفا و بسنده می کرد و هفته یک بار با من سکس می کرد شاید بسیار یک زنده گی خوب می داشتیم و خیلی عمر خسرو دراز می بود و از زنده گی و زنش بسیار لذت می برد اما او آدم قانع نبود که در نتیجه نه از سکس و نه هم از زنده گی اش لذت برد، چون اگر انسان کم تر سکس کند بیش تر از سکس لذت می برد، مثلا اگر شما ۲۴ ساعت نان نخورید و بعد از ۲۴ ساعت پیش روی تا کم ارزش ترین غذای دنیا را بگذارند آن را بسیار با لذت می خورید، اما اگر سیر باشید حتا کباب گوشت آهو هم خوش تان نمی آید، سکس کردن نیز به همین شکل است، اگر زن و شوهر هفته یک بار باهم سکس کنند و آن هم جشنی سکس کنند هر سکس شان به یک خاطره بدل می شود، از سوی دیگر زمانی که انسان سکس می کند بسیار انرژی او به مصرف می رسد هم از زن و هم از مرد و هر شب این کار را کردن هم برای زن و هم برای مرد مانند زهر خوردن تمام می شود. در مُردن خسرو دست ما سه زن نیز می باشد، چون با رقابت غیر عقلانی خویش او را بسیار ضعیف کردیم، چون واژه کوس از واژه کوش ریشه گرفته است، یعنی( کُش ) و مرد را می کُشد، اگر خسرو احتیاط می کرد ممکن ۵۰ سال دیگر زنده گی می کرد و زنده گی لذت بخش می داشت، از سوی دیگر عمر زنان در جهان نسبت به مردان تا ده سال بیش تر است چون، زنان در جریان سکس کردن کم تر از مردان انرژی حیاتی را به مصرف می رسانند و مردها با به مصرف رساندن آب منی شان بسیار انرژی حیاتی شان را از دست می دهند که در نتیجه عمر شان کوتاه می شود و آن مردانی که شهوت ران نیستند بیش تر عمر می کنند و از سکس کم لذتِ به اندازه مردان شهوت را می برند.
من نمی گویم که کسی سکس نکند بل که هدف من کم سکس کردن است و از آن بیش تر لذت بردن است و همین که یک مرد یک زن را از نگاه شهوت سرد ساخته بتواند بسیار یک گپ کلان است و سرد ساختن چند زن برای یک مرد بسیار مشکل می باشد.
هم چنان کسی که همیشه روی مسایل سکسی فکر می کند به بیماری استرس، اضطراب دچار می شود که همین دو بیماری دشمن درجه یک قلب است و هم چنان با مسایل و کارهای بسکسی ضربان قلبش افزایش می یابد چون، هُرمون آدرنالین در خون زیاد می شود که این هورمون به گذر زمان قلب را بسیار ضعیف می کند، اگر شما سکس کرده باشید می دانید که در جریان سکس کردن حالت روحی و جسمی انسان بسیار زیر فشار می باشد، حرارت بدن بالا می رود، تپش دل به شدت می زند، حرکات تُند می شود و حتا انسان به شدت عرق می کند مانند این که تمرین سنگین ورزشی را انجام داده باشی.
سپاس از این که این داستان را تا پایان خواندید.
پایان/ بهار ۱۳۹۴
اگر شما هم داستان دارید بفرستید، نشر می شود.
دلیل اتفاق داستان، شهوت رانی مرد و رقابت سکسی بین سه زن بود که در نتیجه شوهرشان را کُشتند.
دیدگاه های تان را در کُمنت بنویسید.

ویدیوی جدید سکسی ایرانی

سورااخ کون زیبای بچه ی افغان در خوست

سورااخ کون زیبای بچه ی افغان در خوست

gap3xy سورااخ کون زیبای بچه ی افغان در خوست

سینه نمایی فاحشه پشتون در فاریاب

سینه نمایی فاحشه پشتون در فاریاب

gap3xy سینه نمایی فاحشه پشتون در فاریاب

ویدیوی گاییدن دختر پشتون

بدن سفید و مقبول فرزانه جان تاجیک

بدن سفید و مقبول فرزانه جان تاجیک

gap3xy بدن سفید و مقبول فرزانه جان تاجیک

دانشجویان سکسی افغانی در ایران

دانشجویان سکسی افغانی در ایران

gap3xy دانشجویان سکسی افغانی در ایران

ویدیوی جلق زدن همایون جان

بدن سکسی دخترک هزاره در ایران

بدن سکسی دخترک هزاره در ایران

gap3xy بدن سکسی دخترک هزاره در ایران



  • تگها